فصل اول: از مونولیت تا میکروسرویس

چرا و چه زمانی از میکروسرویس استفاده کنیم؟

میکروسرویس راه‌حل همه‌ی مشکلات نیست

یکی از رایج‌ترین اشتباهات در صنعت نرم‌افزار، شروع یک پروژه‌ی جدید مستقیماً با معماری میکروسرویس است، بدون اینکه نیاز واقعی به آن وجود داشته باشد. بسیاری از شرکت‌های بزرگ مثل آمازون و نتفلیکس ابتدا با مونولیت شروع کردند و فقط زمانی به میکروسرویس مهاجرت کردند که مقیاس تیم و ترافیک واقعاً آن را ایجاب کرد.

چند نشانه که نشان می‌دهد ممکن است زمان بررسی میکروسرویس رسیده باشد:

  • تیم مهندسی به‌قدری بزرگ شده که چند تیم مستقل روی یک codebase مشترک به هم گیر می‌کنند.
  • بخش‌های مختلف برنامه نیاز مقیاس‌پذیری بسیار متفاوتی دارند (مثلاً سرویس جست‌وجو در برابر سرویس گزارش‌گیری).
  • نیاز به دیپلوی مستقل و پرتکرار بخش‌های مختلف بدون تأثیر روی کل سیستم وجود دارد.
  • بخش‌هایی از سیستم نیاز به فناوری یا زبان متفاوتی دارند.

هزینه‌ای که باید در نظر گرفت

در مقابل، میکروسرویس هزینه‌های واقعی دارد: پیچیدگی عملیاتی بیشتر (چند سرویس یعنی چند دیتابیس، چند لاگ، چند نقطه‌ی خرابی)، نیاز به زیرساخت دواپس قوی‌تر (CI/CD، مانیتورینگ، container orchestration)، و دشواری دیباگ کردن مشکلاتی که چند سرویس را درگیر می‌کنند. برای یک تیم کوچک یا استارتاپ در مراحل اولیه، معمولاً یک «مونولیت خوش‌ساخت» (Modular Monolith) که از همان ابتدا مرزهای منطقی روشنی دارد، انتخاب عاقلانه‌تری است تا مهاجرت بعدی به میکروسرویس در صورت نیاز واقعی، ساده‌تر باشد.

برای ذخیره‌ی پیشرفت و شرکت در آزمون، وارد شوید — رایگان است.